تبليغاتX
سومی ها

جمعه سیزدهم دی 1387

 

می فروش عاشقانی یا حسین
تو امیر کاروانی یا حسین

کعبه من قبله من دین من
کن مدد بر خسته جانم یا حسین

این گدا را با همه آلودگی
باز پیش خود می کشانی یا حسین

تو من بیچاره ودل خسته رابود اندر پرده ي اسرار خويش
راز دل مي گفت با دلدار خويش
اي سرم از عشق تو مدهوش باد
حلقه ي مهرت مرا در گوش باد
بار عشقت تا ابد بر دوش من
بر سر غم پرور خاموش من
من چه دارم تا در اين سودا نهم
جز سري كان رابه راهت مي نهم
چون سپارم من به راهت خار را
اين سر غم پرور خون بار را
با تنم چون بر سوي منزل روم
بي سري با صد هزران دل روم
داستان سر مبارك امام حسين (ع) وراهب مسيحي

خوشا آنانكه دايم در نمازند
فارغ زهر كينه وحرص وآزند
......
لبيك گفتند مولا را در كربلا
بردند سرها را به داخل سرسرا
......
چو در ره ميرفت كاروان به دمشق
يك راهب مسيحي بديد كاروان مولاي عشق
......
داد هر پولي كه در صومعه داشت
سر نگهبان سرها كلاهي گذاشت
......
ببرد سر مولاي عشق را به صومعه
بشست سر مولا را با گلاب و رايحه
......
به ايشان گفت تو كه بوده وچيستي
چرا دل مرا بردي بگو تو كيستي
......
به ناگه سرزيباي مولا زبان گشود
فرمود:منم پسر مولاي تيغ عمود
......
تا صبح راهب سخنان مولا را شنيد
دوره درسهاي اسلام وشهادت را بديد
......
صبح راهب سر را داد به كودكان
با شمشير افتاد به جان نگهبانان
......
چند نگهبان را كشت وگفت به آنان
چه انسانهايي هستيد شما مسلمانان
......
به ناگه نگباني شمشير را كشيد
مسلمان ترين مسيحي واقعه را كرد شهيد
......
بنازم قدرتت را اي حسين جان داستان سر مبارك امام حسين (ع) وراهب مسيحي

خوشا آنانكه دايم در نمازند
فارغ زهر كينه وحرص وآزند
......
لبيك گفتند مولا را در كربلا
بردند سرها را به داخل سرسرا
......
چو در ره ميرفت كاروان به دمشق
يك راهب مسيحي بديد كاروان مولاي عشق
......
داد هر پولي كه در صومعه داشت
سر نگهبان سرها كلاهي گذاشت
......
ببرد سر مولاي عشق را به صومعه
بشست سر مولا را با گلاب و رايحه
......
به ايشان گفت تو كه بوده وچيستي
چرا دل مرا بردي بگو تو كيستي
......
به ناگه سرزيباي مولا زبان گشود
فرمود:منم پسر مولاي تيغ عمود
......
تا صبح راهب سخنان مولا را شنيد
دوره درسهاي اسلام وشهادت را بديد
......
صبح راهب سر را داد به كودكان
با شمشير افتاد به جان نگهبانان
......
چند نگهبان را كشت وگفت به آنان
چه انسانهايي هستيد شما مسلمانان
......
به ناگه نگباني شمشير را كشيد
مسلمان ترين مسيحي واقعه را كرد شهيد
......
بنازم قدرتت را اي حسين جان
گر لياقهنگامه ي ماتم حسين است امروز
هر جا سخن از غم حسين است امروز
اين شهر به احترام پوشيده سياه

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را (استاد شهریار)

 

استاد شهریار

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

 

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا


يعني كه محرم حسين است امروز


گر لياقهنگامه ي ماتم حسين است امروز

زندگى نامه حسين بن على (شهيد كربلا)

امام سوم شيعيان،شهيد كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاريخ بشرى را سرشار از حماسه و ايثار كرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خويش كه در كربلا ريخت،درخت اسلام آبيارى شد و امت مسلمان بيدار گشت.

در معرفى آن امام،بايد كتابى قطور نوشت،ليكن در اينجا فشرده‏اى از زندگى آن حضرت را مى‏خوانيد:امام حسين«ع»در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه به دنيا آمد.رسول خدا«ع»نام اين فرزند زهرا«ع»را«حسين»نهاد.وى مورد علاقه شديد پيامبر خدا«ع»بود و آن حضرت در باره او فرمود:«حسين منى و انا من حسين...»و در آغوش پيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا،شش ساله بود.در دوران پدرش على بن ابى طالب«ع»نيز از موقعيت والايى برخوردار بود،علم،بخشش،بزرگوارى،فصاحت، شجاعت،تواضع،دستگيرى از بينوايان،عفو و حلم و...از صفات برجسته اين حجت الهى بود.در دوران خلافت پدرش،در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ«جمل»، «صفين»و«نهروان»شركت داشت.

پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على«ع»رسيد،همچون سربازى مطيع رهبر و مولاى خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح،با برادرش و بقيه اهل بيت«ع»به مدينه آمدند .با شهادت امام مجتبى«ع»در سال 49 يا 50 هجرى،بار امامت به دوش سيد الشهدا قرار گرفت .در آن دوران دهساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين«ع»همواره يكى از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاى معاويه و دستگيريها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجر بن عدى و يارانش و عمرو بن حمق خزاعى كه از وفاداران به على«ع»بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت.در عين حال،حسين بن على«ع»يكى از محورهاى وحدت شيعه و از چهره‏هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجرى،يزيد به والى مدينه نوشت كه از امام حسين«ع»به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا كه فساد يزيد و بى‏لياقتى او را مى‏دانست،از بيعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مى‏انجاميد،راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مكه هجرت كرد و در پى نامه نگاريهاى كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه‏هايى براى شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل،در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجرى از مكه به سوى عراق،حركت كرد.

پيمان شكنى كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل،اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيد الشهدا كه همراه خانواده،فرزندان و ياران به سوى كوفه مى‏رفت،پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين«كربلا»در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاى يزيدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين،مظلومانه و تشنه كام،همراه اصحابش به شهادت رسيد،از آن پس،كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگى شد و كشته شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاى خفته گرديد.فضايل اين امام شهيد،بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد،چرا كه او آويزه عرش الهى و پرورده دامن رسول خداست.پيامبر خدا«ص»در باره‏اش فرمود:قسم به آنكه مرا بحق به پيامبرى فرستاد،حسين بن على در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهى نوشته است«مصباح هدى و سفينة نجاة».(1)

اى كه آميخته مهرت با دل‏

كرده عشق تو مرا دريا دل‏

بذر عشقى كه به دل كاشته‏ام‏

جز هواى تو ندارد حاصل‏

از مى عشق تو،عاقل مجنون‏

و زخم مهر تو مجنون،عاقل‏

كربلا سر زد و پيدا شد حق‏

جلوه‏اى كردى و گم شد باطل‏

تويى آن كشتى درياى حيات‏

هر كه را مانده جدا از ساحل‏

گر شود كار جهان زير و زبر

نشود عشق تو از دل زايل(2)
هر جا سخن از غم حسين است امروز
اين شهر به احترام پوشيده سياه
يعني كه محرم حسين است امروز


تا خدا هم میرسانی یا حسین
نوشته شده توسط مهسا جمشیدی

نوشته شده توسط چندتادوست در 18:49 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم دی 1387

ابوتراب يعني چه وچرا به حضرت علي ع لقب ابوتراب داده شده؟

گروه امام علي (ع)

 

پاسخ :

 ابو تراب به معناى پدر خاك ، يا دمساز خاك ، يا پدر و رئيس خاكيان است .

 اين لقب از محبوب‌ترين القاب در نزد امام علي عليه السلام و يكي از زيباترين القاب آن حضرت به شمار مي‌آيد .

 شيخ علاء الدين سكتوارى در محاضرة الأوائل ( ص 113 ) گويد : نخستين كسى كه به كنيه ( ابو تراب ) ناميده شد على بن ابى طالب رضى الله عنه است ، اين كنيه را رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او داد آن گاه كه ديد او بر روى زمين خوابيده و خاك بر پهلوى او نشسته است ، از روى لطف و مهربانى به او فرمود :

 برخيز اى ابو تراب .

  و اين محبوب ترين القاب او به شمار مى رفت ، و از آن پس ، به بركت نفس محمدى اين كرامتى براى او گرديد ، زيرا خاك خبرهاى گذشته و آينده تا روز قيامت را براى او باز مى گفت . اين را بفهم كه رازى است بى پرده .

 

الغدير - الشيخ الأميني - ج 6 - ص 337 – 338

 عباية بن ربعى گويد : به عبد الله بن عباس گفتم : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از چه رو على عليه السلام را ابو تراب ناميد ؟ گفت : از آن رو كه على عليه السلام صاحب زمين و حجت خدا بر اهل آن پس از رسول خداست ، و بقاى زمين و آرامش آن به او است ، و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم مى فرمود : چون روز قيامت شود و شخص كافر پاداش و نزديكى و كرامتى را كه خداى متعال براى شيعيان على آماده نموده ببيند گويد : ( اى كاش من ترابى بودم ) يعنى كاش از شيعيان على ( ابو تراب ) بودم . و اين است معناى اين آيه كه كافر گويد : كاش من تراب ( خاك ) بودم .

 

علل الشرائع - الشيخ الصدوق - ج 1 - ص 156 .

 علامه مجلسى رحمه الله در بيان اين جمله گويد :

 ممكن است ذكر آيه در اينجا براى بيان علت ديگرى در نامگذارى آن حضرت به ابو تراب باشد ، زيرا شيعيان او به جهت تذلل بيش از اندازه و تسليم بودن در برابر فرمانهاى حضرتش تراب ناميده شده اند ؛ چنان كه در آيه كريمه آمده - و چون آن حضرت صاحب و پيشوا و زمامدار آنهاست ابو تراب نام گرفته است .

 

بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 35 - ص 51 .

 در اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در چه زماني اين لقب مبارك را به امير المؤمنين عليه السلام داده است ، روايات متفاوتي نقل شده است . برخي از آن‌ها حاكي از آن است كه اين لقب در جمادي الأول يا جمادي الثاني سال دوم هجرت در غزوۀ العشيره به آن حضرت داده شده است . در برخي ديگر آمده است كه در  يوم التآخي ؛ يعني روزي كه پيامبر اسلام بين همۀ مسلمان عقد برادري بست و از بين تمام مردم علي را براي خود برگزيد ، به او داده شده است .

 البته اين روايات هيچ تعارضي باهم ندارند ؛ چرا كه ممكن است پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در موارد متعدد بارها و بارها آن را تكرار كرده باشد .

 براي تحقيق بيشتر در اين باره مي‌توانيد به كتاب الغدير علامۀ اميني رحمت الله عليه ، ج 6 - ص 334 – 338  مراجعه كنيد .

 با آروزي توفيق و سر افرازي براي شما

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.



تولد در خانه خدا

مکه در یکی از ماه های حرام، ماه رجب، پذیرای مقدم زیارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف می کردند، گاه پروردگارشان را می خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد. ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.

چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علی نهادند؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب. همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل...



نسب علی (ع)

نسبت که به معنای اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودی انسان و تشکیل دهنده شخصیت اوست. طبق گفته قرآن و روایات و ائمه معصومین و نیز علم روانشناسی، فرد بسیاری از صفات و روحیات خود را از طریق وراثت به ارث می برد. حضرت علی (ع) به داشتن این ویژگی ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگی از نظر فضلیت و بزرگواری معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علی (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و این خانواده، در فضایل اخلاقی و صفات والای انسانی، در میان عرب و قریش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تیزهوشی و زیرکی، از امتیازات آنها به شمار می رفت و همه این فضایل، در حد اعلای خود به علی بن ابیطالب به ارث رسید.

پدر علی (ع)

یکی از شخصیت های نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علی (ع) و عموی بزرگوار پیامبر خدا (ص) است. او یکی از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئیس قبیله بنی هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهربانی و فداکاری در راه آیین توحیدی بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستی پیامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اینکه پیامبر به مقام رسالت رسید، در راه هدف مقدس ایشان که همان گسترش آیین یکتا پرستی بود، با تمام وجود جانبازی و فداکاری کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع می کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگی دیده از جهان فروبست. حضرت علی (ع) مراحل آغازین کودکی را در دامان تربیت چنین پدری بزرگوار رشد یافت.

مادر علی (ع)

مادر گرامی حضرت علی (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وی از نخستین زنانی بود که به پیامبر ایمان آورد و در دوران کودکی پیامبر، مدتی سرپرستی او را به عهده داشت. از این رو، پیامبر اکرم ضمن تکریم وی، با تعبیر مادر از او یاد می کرد و حتی هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پیامبر اکرم بسیار متأثر شده و پیراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده می کند و می میراند. ای خدا، به حق من و همه انبیای پیش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشای و دلیل و برهانش را بر او تلقین کن و جایگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمین هستی».

کنیه علی (ع)

در فرهنگ عرب، کنیه اسمی غیر از نام اصلی شخص است، که برای مردان با کلمه اَب و اِبن، و برای زنان با اُم و بنت می آید و غالباً برای تعظیم و تکریم شخص به کار می رود. حضرت علی (ع) هم کنیه­های مختلفی داشت: از جمله:

ابو تراب که کنایه از هم نشینی آن حضرت با خاک و سجده های طولانی ایشان داشت. در سال دوم هجری، علی (ع) روزی زمین خوابیده و مقداری گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در این هنگام پیامبر اسلام بر بالین ایشان آمد و با خطاب «یا ابوتراب» آن حضرت را بیدار کرد. از آن زمان آن حضرت به این کنیه مشهور شدند. ابوریحانتین: این کنیه را هم پیامبر برای ایشان قرار داد و به معنای پدر دو ریحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است.

القاب علی (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمی غیر از اسم اصل شخص و نامی است که کسی به آن شهرت می یابد. لقب بر مدح یا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علی (ع) فراوان است و همگی دلالت بر مدح حضرت علی (ع) می کنند؛ از جمله:

یعسوب الدین و یعسوب المؤمنین: ابن ابی الحدید که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: این دو لقب را پیامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علی بخشید. یک بار به او لقب یعسوب الدین را داد؛ یعنی مالک و رئیس و حاکم دین، و در نوبت دیگر فرمود: یعسوبُ المؤمنین؛ یعنی آقا و رئیس مؤمنان.

مرتضی لقب دیگر حضرت علی (ع) به این معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از دیگر لقب های آن حضرت، می توان به اسدالله (شیرخدا)، حیدر (شیر بیشه ایمان) و کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علی (ع)

یکی از گنجینه های جاوید و درخشان علم علوی که از روح بلند پیشوای پرهیزکاران حضرت امیر مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، کتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزیده ای از خطبه ها نامه ها و سخنان کوتاه و حکمت آمیز علـی (ع) و قطره ای از اقیانوس بیکران معارف الهــی است. مجموعه ای نفیس از سخنان زیبای امیر کلام حضرت علی (ع) که گذشت روزگار نمی تواند غبار کهنگی بر آن بنشاند. ستاره ای درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب که تا همیشه بر تارک علوم اسلامی خواهد درخشید. تأمل و تعمق در محتوای نهج البلاغــه می تواند ما را با گوشه هایی از مکتب مولای دنیا و دنیا پرستی حماسه حکومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهای الهیات، شجاعت، تهذیب اخلاق، سلوک و عبادت و... آشنا سازد. توجه به این کتاب شریف یکی از نیازهای نسل امروز جامعه اسلامی است.



و علی (ع) می آید ...

ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند، تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانیده اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یمن وجود او گل خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛ چرا که امشب علی (ع) می آید!...

و جمعه چه شکوهی دارد و این جمعه شکوهی دیگر!... 13 رجب سال سی ام از عام الفیل! آسمانیان طبق طبق نور می آوردند، آن گاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علی اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت های خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق طلبی اش را از میان کفرها و نفاق به گوش جان های عاشقان برساند و پرواز شور آفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.

معشوق خدا

آسمانیان همه از شراب عشق علی (ع) نوشیده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اینکه زمنیان را فرصتی است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشویند و به نور وجودی او رخ برگشایند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوریدگی پا به عرصه خاکی نهاد. او علی است و خدایش اعلی. او که مهتاب سپیدی رویش را از او دارد و کوچه ها همه بی قرار اویند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حدیث و اعجاز است و نگاه هستی بخشش پیاله جان ها را از شور زندگی، عشق و شیدایی لبریز می کند؛ او معشوق خداست.

طبیب دردمندان

یاس ها و نرگس ها در بی کران های گذرگاه هستی، عرشیان و زمینیان را در هاله ای از عطر و رویا می برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علی (ع) به ودیعت گرفته اند! آب های همه دریاها از انعکاس نام او می درخشند و می خندند و نسیم های بهاری، در وزش لابه لای شاخ و برگ های بیدهای مجنون نام او را زمزمه می کنند و نغمه خوش طنین نام اوست که این گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت برای خاطر او تمام زنبق هایشان را نثار زمینیان کرده است! او علی است؛ طبیبی که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم می نهد و دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های بی کلام را درمان می کند. او علی (ع) است که غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را معالجه و روشنی های حکمت و عرفان را تقدیم دل ها و جان های تشنه عاشقان الهی می کند.

مردی از تبار نور

مردی می آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد (ص) از گل خنده های نگاه او نشاط می یابد و ابوطالب در نیمه شب های بیداری دل، با او راز دل می گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهش دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می نوشاند و پیاله حیات عاشقان از نگاهش لبریز می شد. علی، فصیح ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود
میلا مولای متقیان علی (ع)مبارک باد

قبل از اينكه علي (ع)به خواستگاري حضرت فاطمه زهرا مشرّف شوند،خداوند فرمان اين پيوند مقدّس را توسّط جبرئيل نازل كرده بود. انس ابن مالك، خادم رسول خدا (ص) مي گويد: من در حضور پيامبر اكرم بودم كه حالت وحي به او دست داد،چون از آن حال فارغ شد و هوشيار گشت،خطاب به من فرمود:يا انس!مي داني جبرئيل به چه منظوري نازل شده بود ؟گفتم: پدرم و مادرم فدايت باد، براي چه ؟فرمودند: خداوند مرا مامور ساخته،فاطمه عليها السلام را به ازدواج علي (ع) در آورم. اينك تعدادي از مها جرين و انصار را براي شهادت و شنيدن خطبه ي عقد دعوت كن .سپس اشخاص معيّني را نام برد.

از رسول خدا (ص) روايت شده كه به دخترش فاطمه عليها السلام فرمود:((من تو را به عقد حضرت علي (ع) در نياوردم،بلكخ خداوند مرا بدين امر ما مور ساخت. چون خدا مرا به انجام اين عمل دستور داد ،ملائكه را ما مور كرددر بهشت برين با صفوف منظّم ازدواج شما را جشن بگيرند.بدين منظور، درخت هاي بهشتي به زيورهايي مزّين شد، منبري در بهشت براي حضرت جبرئيل نصب گرديد و خطبه ي عقد تو بر بالاي آن خوانده شد و پس از جاري شدن خطبه ي عقد ، از ان در خت ها براي ملائكه ‌‍[هدايايي] نثار گرديد.))1

وقتي حضرت رسول گرامي اسلام از دخترش در زمينه ي ازدواج با علي (ع) سوال كرد ،دختر بزرگوارش همواره با شرم و حيا گفت:(( اي رسول خدا! من جز علي (ع) كس ديگري را از مردم روي زمين انتخاب نخواهم كرد.))2

پيامبر گرامي اسلام ، سلمان را به حضور علي (ع) فرستاد و او را بدين منظور دعوت كرد. سلمان در راه علي (ع)را ديد و اظهار داشت : يا اميرالمومنين ! پيامبر خدا نو را مي طلبد،هرچه زودتر تشريف بياوريد. علي (ع) به حضور پيامبر اكرم شرفياب شد و جهره ي مبارك آن حضرت را بسيار بشّاش ديد .رسول خدا (ص* فرمود:( اَبْشِرْ يا عَلِيُّ ! فاِ نَّ اللهُ قَدْ زَوَّ جَكَ، بها في السَّما ءِ...؛((يا علي ! بر تو مژده باد ؛ زيرا خداوند ، فاطمه عليها السلام را در آسما نها به ازدواج تو در آورده است )).3

يا علي !من امروز مآمورم فاطمه عليها السلام را به ازدواج تو در آورم. حضرت علي (ع) چون سخنان تفقّذ آميزِ پيامبر (ص) و فرمان الهي را شنيد،سجده ي شكر به جا آورد و خداوند را سپاس گفت .سپس مجلس خواستگاري به طور رسمي تشكيل شد و امير المونين (ع) عرق ريزان در برابرآن حضرت نشست. در اين حال،از جانب آسمان ندا آمد كه يا علي ! نگران مباش ، هر چه مي خواهي در خواست كن كه جوابش مثبت است. 

علي (ع) قصدش را پنهان كرد . پيامبر اكرم (ص) پس از مشورت با دخترش ، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام جواب مثبت را اعلام نمود وبدين سان،دو نور آسماني پيوند مقدّس ازدواج را با هم بستند نوشته شده توسط مهسا جمشیدی
نوشته شده توسط چندتادوست در 18:47 |  لینک ثابت   •